فرهنگ آریان‌پور

مستقیم

#۱۸۵٬۸۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۲

firsthand

مستقیم، اصلى، دست اول، (مجازى) عالى

۳

upstanding

مستقیم، قائم، سر راست، خوش هیکل، شرافتمند

۴

first hand

مستقیم، اصلى

۵

aright

درست، بدرستى، مستقیم، مستقیما

۶

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۷

straight

راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست

۸

proximate

نزدیک، پیوسته، بى فاصله، مستقیم، تقریبى

۹

attributive

اسنادى، (دستور زبان) مستقیم (در مورد صفات)

۱۰

straightish

راست، مستقیم، رک، سر راست

۱۱

point blank

مقابل هدف، روبه نشان، مستقیم، رک

۱۲

fair

زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه

۱۳

flush

تراز، به طور ناگهانى غضبناک شدن، بهیجان آمدن، چهره گلگون کردن (در اثر احساسات و غیره)، سرخ شدن، قرمز کردن، آب را با فشار ریختن، سیفون توالت، آبریز مستراح را باز کردن (براى شستشوى آن)، تراز کردن (گاهى با up)

۱۴

running

دونده، مناسب براى مسابقه دو، جارى، مداوم

۱۵

through

(thru =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر واژه هاى شامل

۱۶

immediate

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل

۱۷

straightforward

راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان