فرهنگ آریان‌پور

مستعمل

#۱۸۵٬۷۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

well worn

مستعمل، زیاد کار کرده، کهنه، مبتذل، پیش پا افتاده، معمولى wellworn

۲

used

آشنا، معتاد، خوگرفته، مستعمل، به کار رفته

۳

second hand

نیم دار، کار کردن، مستعمل، دست دوم، عاریه

۴

worn

(past: wore ; past participle: worn) ـ فرسایش، فرسودن، پوشیدن، سائیدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پا کردن (کفش و غیره)، عینک یا کراوات زدن، دوام کردن، پوشاک wear