فرهنگ آریانپور
مستعمل
#۱۸۵٬۷۹۰
well worn
مستعمل، زیاد کار کرده، کهنه، مبتذل، پیش پا افتاده، معمولى wellworn
used
آشنا، معتاد، خوگرفته، مستعمل، به کار رفته
second hand
نیم دار، کار کردن، مستعمل، دست دوم، عاریه
worn
(past: wore ; past participle: worn) ـ فرسایش، فرسودن، پوشیدن، سائیدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پا کردن (کفش و غیره)، عینک یا کراوات زدن، دوام کردن، پوشاک wear