فرهنگ آریانپور
مستخدم
#۱۸۵٬۶۷۷
employe
مستخدم، کارگر، مستخدم زن، کارمند
man
مرد، انسان، شخص، بر، نوکر، مستخدم، اداره کردن، گرداندن (امور)، شوهر، مهره شطرنج، مردى
livery
(حقوق) تحویل، تسلیم، رد و بدل (مثل ضربات متبادله)، رهایى، نجات، (معنى مجازى) لباس و خوراکى که به نوکر داده مى شود، لباس مستخدم، جیره، علیق اسب، جامه، مستخدم
employee
کارمند، مستخدم، کارگر، مستخدم زن
retainer
حکم نگاهدارى و ضبط، ملازم، مستخدم، گیره
servitor
خدمتگذار، مستخدم، خدمتکار، نوکر، زیر دست، تابع
domestic
خانگى، خانوادگى، اهلى، رام، بومى، خانه دار، مستخدم یا خادمه
help
کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور
matron
زن خانه دار، کدبانو، بانو، زن شوهردار، مدیره، سرپرستار
menial
پست، نوکر مابانه، چاکر، نوکر، آدم پست
factotum
آدم همه کاره، خدمتکار
superintendent
مدیر، رئیس، سرپرست، ناظر، مباشر