مستحکم
#۱۸۵٬۶۶۳
tenacious
سرسخت، محکم، چسبنده، سفت، مستحکم، استوار
crenelated
داراى کنگره کردن، مستحکم کردن
crenellated
(گیاه شناسى) داراى کنگره هاى کوچک، مستحکم
redoubtable
ترسناک، موحش، مستحکم، سهمناک
well found
(well founded =) ـ کاملاً مجهز، مجهز بوسائل کامل، مستحکم
well founded
(well found =) ـ کاملاً مجهز، مجهز بوسائل کامل، مستحکم
firm
شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن
sound
صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن
stout
ستبر، نیرومند، قوى بنیه، محکم، نوعى آبجو
stable
استوار، محکم، پابرجا، ثابت، با ثبات، مداوم، محک کردن، ثابت کردن، استوار شدن، طویله، اصطبل، در طویله بستن، جا دادن، پایا، پایدار
strong
نیرومند، قوى، پر زور، محکم، سخت
walled
دیوار، جدار، حصار، محصور کردن، حصار دار کردن، دیوار کشیدن، دیوارى wall