فرهنگ آریان‌پور

مسافت

#۱۸۵٬۴۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

distance

فاصله، مسافت، دورى، بعد، دور کردن، دور نگاه داشتن، پشت سر گذاشتن

۲

way

راه، طریق، جاده، سبک (sabk)، طرز، طریقه

۳

shot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۴

space

فضا، وسعت، مساحت، جا، فاصله، مهلت، فرصت، مدت معین، زمان کوتاه، دوره، درفضا جا دادن، فاصله دادن، فاصله داشتن، فاصله گذاشتن