فرهنگ آریان‌پور

مزدور

#۱۸۵٬۱۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

hireling

مزدور، اجیر

۲

stipendiary

مزدور، وظیفه خوار، حقوق بگیر

۳

grub

کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن

۴

help

کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور

۵

hackney

اسب سوارى، درشکه کرایه، اسب کرایبه، مزدور، فعله، فاحشه، مبتذل کردن، زیاد استعمال شده

۶

barrator

(barrater =) ـ قاضى رشوه گیر، رئیس یا متصدى کشتى که رشوه بگیرد، جنگ کننده، قلدور، مزدور، دعوایى، اهل نزاع، رشوه خوار

۷

pensionary

بازنشسته، حقوق بگیر، مزدور، پولکى

۸

galley slave

غلام پاروزن، مزدور، زحمتکش، غلام

۹

prostitute

فاحشه، فاحشه شدن، براى پول خود را پست کردن