فرهنگ آریانپور
مزدور
#۱۸۵٬۱۷۰
hireling
مزدور، اجیر
stipendiary
مزدور، وظیفه خوار، حقوق بگیر
grub
کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن
help
کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور
hackney
اسب سوارى، درشکه کرایه، اسب کرایبه، مزدور، فعله، فاحشه، مبتذل کردن، زیاد استعمال شده
barrator
(barrater =) ـ قاضى رشوه گیر، رئیس یا متصدى کشتى که رشوه بگیرد، جنگ کننده، قلدور، مزدور، دعوایى، اهل نزاع، رشوه خوار
pensionary
بازنشسته، حقوق بگیر، مزدور، پولکى
galley slave
غلام پاروزن، مزدور، زحمتکش، غلام
prostitute
فاحشه، فاحشه شدن، براى پول خود را پست کردن