فرهنگ آریان‌پور

اب دهان

#۱۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

spit

(past: spat, spit ; past participle: spat, spit) ـ سیخ کباب، شمشیر، دشنه، به سیخ کشیدن، سوراخ کردن، تف انداختن، آب دهان پرتاب کردن، تف، آب دهان، خدو، بزاق، (مثل تف) بیرون پراندن

۲

saliva

بزاق، آب دهان

۳

slaver

کشتى حامل بردگان، برده فروش، تاجر برده، آب دهان، آب دهان روان ساختن، چاپلوسى کردن، گلیز مالیدن، بزاق از دهان ترشح کردن، آب افتادن دهان (از شوق)

۴

slobber

گل، لجن، آب دهان، بزاق، گلیز، گریه بچگانه، تلفظ کلمات با جارى ساختن آب دهان، آب دهان روان ساختن، بزاق زدن به، دهان را آب انداختن، داراى احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یا گریستن

۵

spittle

مایع مترشحه از غدد بزاقى، تف، آب دهان

۶

water

آب، آبگونه، پیشاب، مایع، آب دادن