فرهنگ آریانپور
اب دهان
#۱۸۵
spit
(past: spat, spit ; past participle: spat, spit) ـ سیخ کباب، شمشیر، دشنه، به سیخ کشیدن، سوراخ کردن، تف انداختن، آب دهان پرتاب کردن، تف، آب دهان، خدو، بزاق، (مثل تف) بیرون پراندن
saliva
بزاق، آب دهان
slaver
کشتى حامل بردگان، برده فروش، تاجر برده، آب دهان، آب دهان روان ساختن، چاپلوسى کردن، گلیز مالیدن، بزاق از دهان ترشح کردن، آب افتادن دهان (از شوق)
slobber
گل، لجن، آب دهان، بزاق، گلیز، گریه بچگانه، تلفظ کلمات با جارى ساختن آب دهان، آب دهان روان ساختن، بزاق زدن به، دهان را آب انداختن، داراى احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یا گریستن
spittle
مایع مترشحه از غدد بزاقى، تف، آب دهان
water
آب، آبگونه، پیشاب، مایع، آب دادن