فرهنگ آریان‌پور

مرکب

#۱۸۴٬۷۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

ink

مرکب، جوهر، مرکب زدن

۲

compound

مرکب، چند جزیى، جسم مرکب، لفظ مرکب، بلور دوتایى محوطه، عرصه، حیاط، ترکیب ترکیب کردن، آمیختن

۳

composite

مرکب، مخلوط، چیز مرکب، هم گزاره ادبیات‌

۴

formant

متشکل، مرکب، مشتق

۵

composed

ترکیب شده، مرکب، آرام، خونسرد

۶

roadster

اسب سوارى، مرکب، رهنورد

۷

steed

اسب، توسن، مرکوب، وسیله نقلیه

۸

cumulative

انباشته، یکجا، جمع شونده

۹

conglomerate

اختلاط، کلوخه شده، گرد شدن، جوش سنگ