فرهنگ آریانپور
مرکب
#۱۸۴٬۷۲۲
ink
مرکب، جوهر، مرکب زدن
compound
مرکب، چند جزیى، جسم مرکب، لفظ مرکب، بلور دوتایى محوطه، عرصه، حیاط، ترکیب ترکیب کردن، آمیختن
composite
مرکب، مخلوط، چیز مرکب، هم گزاره ادبیات
formant
متشکل، مرکب، مشتق
composed
ترکیب شده، مرکب، آرام، خونسرد
roadster
اسب سوارى، مرکب، رهنورد
steed
اسب، توسن، مرکوب، وسیله نقلیه
cumulative
انباشته، یکجا، جمع شونده
conglomerate
اختلاط، کلوخه شده، گرد شدن، جوش سنگ