مرز
#۱۸۴٬۳۹۳
balk
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن
rand
مرز، کنار، حاشیه، لبه، برآمدگى لبه طبقات سنگ، نوار، تسمه ى آهنى، تکه دراز گوشت، به صورت نوار یا تسمه درآوردن
boundary
مرز، خط سرحدى، کرانه، کرانى
frontier
مرز، سرحد، خط فاصل، مرزى، صف جلو لشکر
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
ridge
برآمدگى، مرز، لبه، خط الراس، خرپشته، نوک، مرز بندى کردن، شیار دار کردن
border
سرحد، حاشیه، لبه، کناره، مرز، خط مرزى، لبه گذاشتن (به)، سجاف کردن، حاشیه گذاشتن، مجاور بودن
rubicon
رودى در شمال ایتالیا، مرز، خط مرزى، حد معین
selvage
(selvedge =) ـ گرد بافت، (مجازى) لبه، حاشیه، مرز
abutment
کنار، طرف، مرز، حد، (در پل سازى) نیم پایه، پایه جناحى، پشت بند دیوار، بست دیوار، نزدیکى، مجاورت، اتصال
abuttals
(abutment =) ـ مرز، زمین سر حدى، زمین همسایه، زمین مجاور
bourgeon
(bourne , bourn , burgeon =) ـ سرحد، مرز، هدف، قلمرو
outskirt
دور از مرکز، حاشیه، مرز، حوالى، حومه
purlieus
دیدارگان، استراحتگاه، گردشگاه، مکان جا، حد، مرز
selvedge
(selvage =) ـ گرد بافت، (مجازى) لبه، حاشیه، مرز
borderland
زمین مرزى یا سرحدى
anus
مقعد، بن، نشین، سوراخ کون