فرهنگ آریان‌پور

مرز

#۱۸۴٬۳۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

balk

مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن

۲

rand

مرز، کنار، حاشیه، لبه، برآمدگى لبه طبقات سنگ، نوار، تسمه ى آهنى، تکه دراز گوشت، به صورت نوار یا تسمه درآوردن

۳

boundary

مرز، خط سرحدى، کرانه، کرانى

۴

frontier

مرز، سرحد، خط فاصل، مرزى، صف جلو لشکر

۵

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۶

ridge

برآمدگى، مرز، لبه، خط الراس، خرپشته، نوک، مرز بندى کردن، شیار دار کردن

۷

border

سرحد، حاشیه، لبه، کناره، مرز، خط مرزى، لبه گذاشتن (به)، سجاف کردن، حاشیه گذاشتن، مجاور بودن

۸

rubicon

رودى در شمال ایتالیا، مرز، خط مرزى، حد معین

۹

selvage

(selvedge =) ـ گرد بافت، (مجازى) لبه، حاشیه، مرز

۱۰

abutment

کنار، طرف، مرز، حد، (در پل سازى) نیم پایه، پایه جناحى، پشت بند دیوار، بست دیوار، نزدیکى، مجاورت، اتصال

۱۱

abuttals

(abutment =) ـ مرز، زمین سر حدى، زمین همسایه، زمین مجاور

۱۲

bourgeon

(bourne , bourn , burgeon =) ـ سرحد، مرز، هدف، قلمرو

۱۳

outskirt

دور از مرکز، حاشیه، مرز، حوالى، حومه

۱۴

purlieus

دیدارگان، استراحتگاه، گردشگاه، مکان جا، حد، مرز

۱۵

selvedge

(selvage =) ـ گرد بافت، (مجازى) لبه، حاشیه، مرز

۱۶

borderland

زمین مرزى یا سرحدى

۱۷

anus

مقعد، بن، نشین، سوراخ کون