مردن
#۱۸۴٬۳۰۶
die
مردن، درگذشتن، جان دادن، فوت کردن طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مجازى) سرنوشت به شکل حدیده یا قلاویز درآوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه
dying
مردن، درگذشتن، جان دادن، فوت کردن طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مجازى) سرنوشت به شکل حدیده یا قلاویز درآوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه die
demise
مردن، وفات یافتن، انتقال دادن
perish
مردن، هلاک شدن، تلف شدن، نابود کردن
pass away
مردن، درگذشتن
quail
(جانور شناسى) بلدرچین، وشم، بدبده، شانه خالى کردن، از میدان دررفتن، ترسیدن، مردن، پژمرده شدن، لرزیدن، بى اثر بودن، دلمه شدن
decease
مرگ، مردن، درگذشتن
go off
در رفتن (تفنگ)، بیرون رفتن (از صحنه نمایش)، آب شدن، فاسد شدن، مردن
pop off
وراج، ناگهان ناپدید شدن، جیم شدن، مردن، ترکیدن
die down
تحلیل رفتن، روبزوال نهادن، مردن
drop off
بخواب رفتن، (مجازى) مردن
pass out
ناگهان بیهوش شدن، مردن
fail
خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه
croak
صداى غوک یا وزغ، صداى کلاغ، غارغار کردن، چون غوک یا قورباغه صدا کردن
depart
راهى شدن، روانه شدن، حرکت کردن، رخت بربستن