فرهنگ آریان‌پور

مرتبا

#۱۸۳٬۸۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۲

orderly

منظم، مرتب، با انضباط، (علوم نظامى) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستان

۳

regularly

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده regular routinely

۴

periodically

دوره اى، نشریه دوره اى، گاهنامه، نوبتى، مجله یا نشریه