مرتب
#۱۸۳٬۸۵۳
businesslike
مرتب، منظم، داراى صورت کار عملى
well groomed
مرتب، خوب، مواظبت شده، مهترى شده
neat
پاکیزه، تمیز، شسته و رفته، مرتب، گاو
tidy
به طور منظم، مرتب، پاکیزه، منظم کردن، آراستن، مرتب کردن
trim
درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل
kilter
(انگلیس) ماشین چین دهنده، کسى که لباس چین دار مى دوزد، مرتب
ordered
راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن order
orderly
منظم، مرتب، با انضباط، (علوم نظامى) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستان
regular
منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده
methodic
از روى متد و روش، مرتب
straight
راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست
intrinsic
ذاتى، اصلى، باطنى، طبیعى، ذهنى، روحى، حقیقى، مرتب، شایسته، فطرى
methodical
اسلوب دار، مرتب، منظم، با روش
taut
سفت، شق، محکم کشیدن، کشیده، مات کردن، درهم پیچیدن، محکم بسته شده (مثل طناب دور یک بسته)
sequential
مداوم، دائمى، پى در پى، متوالى، پى رفتى، ترتیبى
systematic
قاعده دار، با همست، همست دار، روش دار، اصولى
periodically
دوره اى، نشریه دوره اى، گاهنامه، نوبتى، مجله یا نشریه