فرهنگ آریان‌پور

مرتب

#۱۸۳٬۸۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

businesslike

مرتب، منظم، داراى صورت کار عملى

۲

well groomed

مرتب، خوب، مواظبت شده، مهترى شده

۳

neat

پاکیزه، تمیز، شسته و رفته، مرتب، گاو

۴

tidy

به طور منظم، مرتب، پاکیزه، منظم کردن، آراستن، مرتب کردن

۵

trim

درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل

۶

kilter

(انگلیس) ماشین چین دهنده، کسى که لباس چین دار مى دوزد، مرتب

۷

ordered

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن order

۸

orderly

منظم، مرتب، با انضباط، (علوم نظامى) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستان

۹

regular

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده

۱۰

methodic

از روى متد و روش، مرتب

۱۱

straight

راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست

۱۲

intrinsic

ذاتى، اصلى، باطنى، طبیعى، ذهنى، روحى، حقیقى، مرتب، شایسته، فطرى

۱۳

methodical

اسلوب دار، مرتب، منظم، با روش

۱۴

taut

سفت، شق، محکم کشیدن، کشیده، مات کردن، درهم پیچیدن، محکم بسته شده (مثل طناب دور یک بسته)

۱۵

sequential

مداوم، دائمى، پى در پى، متوالى، پى رفتى، ترتیبى

۱۶

systematic

قاعده دار، با همست، همست دار، روش دار، اصولى

۱۷

periodically

دوره اى، نشریه دوره اى، گاهنامه، نوبتى، مجله یا نشریه