فرهنگ آریان‌پور

مربوط ساختن

#۱۸۳٬۸۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

affiliate

مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته

۲

identify

شناختن، تشخیص هویت دادن، یکى کردن، تشخیص هویت، باز شناختن، مربوط ساختن

۳

associate

هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن