فرهنگ آریان‌پور

مربوط

#۱۸۳٬۴۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

related

مربوط، وابسته

۲

relevant

مربوط، مناسب، وابسته، مطابق، وارد

۳

affiliate

مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته

۴

germane

وابسته، مربوط، منتسب، خویش و قوم

۵

apposite

درخور، مناسب، بجا، مربوط

۶

attached

پیوسته، ضمیمه، دلبسته، علاقمند، وابسته، مربوط، متعلق

۷

coherent

منسجم، چسبیده، مربوط، داراى ارتباط یا نتیجه منطقى

۸

material

جنس، ماده، مصالح، مادى، جسمانى، مهم، عمده، کلى، جسمى، اساسى، اصولى، مناسب، مقتضى، مربوط، جسم

۹

dependent

وابسته، موکول، تابع، نامستقل، متعلق، مربوط، محتاج

۱۰

pertinent

وابسته، مربوط، درخور، مناسب، بجا، بموقع، شایسته، مقتضى

۱۱

coordinate

هماهنگ کردن، مختص، متناسب کردن، هم آهنگ کردن، تعدیل کردن، هم پایه، مربوط، (در جمع) مختصات

۱۲

apropos

بجا، بموقع، شایسته apropos concerned materials

۱۳

relative

نسبى، خویشاوند، راجع، منسوب، وابسته، خودى واژه هاى شامل

۱۴

regarding

ملاحظه، مراعات، رعایت، توجه، درود، سلام، بابت، باره، نگاه، نظر، ملاحظه کردن، اعتنا کردن به، راجع بودن به، وابسته بودن به، نگریستن، نگاه کردن، احترام regard

۱۵

applicable

قابل اجراء، قابل اطلاق، اجرا شدنى، کاربست پذیر