مربوط
#۱۸۳٬۴۵۱
related
مربوط، وابسته
relevant
مربوط، مناسب، وابسته، مطابق، وارد
affiliate
مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته
germane
وابسته، مربوط، منتسب، خویش و قوم
apposite
درخور، مناسب، بجا، مربوط
attached
پیوسته، ضمیمه، دلبسته، علاقمند، وابسته، مربوط، متعلق
coherent
منسجم، چسبیده، مربوط، داراى ارتباط یا نتیجه منطقى
material
جنس، ماده، مصالح، مادى، جسمانى، مهم، عمده، کلى، جسمى، اساسى، اصولى، مناسب، مقتضى، مربوط، جسم
dependent
وابسته، موکول، تابع، نامستقل، متعلق، مربوط، محتاج
pertinent
وابسته، مربوط، درخور، مناسب، بجا، بموقع، شایسته، مقتضى
coordinate
هماهنگ کردن، مختص، متناسب کردن، هم آهنگ کردن، تعدیل کردن، هم پایه، مربوط، (در جمع) مختصات
apropos
بجا، بموقع، شایسته apropos concerned materials
relative
نسبى، خویشاوند، راجع، منسوب، وابسته، خودى واژه هاى شامل
regarding
ملاحظه، مراعات، رعایت، توجه، درود، سلام، بابت، باره، نگاه، نظر، ملاحظه کردن، اعتنا کردن به، راجع بودن به، وابسته بودن به، نگریستن، نگاه کردن، احترام regard
applicable
قابل اجراء، قابل اطلاق، اجرا شدنى، کاربست پذیر