مدیر
#۱۸۳٬۱۱۷
gerent
مدیر، حاکم، اداره کننده، حامل
headmaster
مدیر
superintendent
مدیر، رئیس، سرپرست، ناظر، مباشر
master
ارباب، کارفرما، صاحب، ماهر شدن، دانشور، چیره دست، استاد، رئیس، مدیر، مرشد، پیر، خوب یاد گرفتن، استاد شدن، تسلط یافتن بر، رام کردن
padrone
(لاتین) آقا، صاحب، مدیر، ارباب
director
فرنشین، مدیر، رئیس، اداره کننده، کارگردان، هدایت کننده
intendant
مباشر، ناظر، مدیر، مامور مالى، پیشکار دارایى
moderator
میانجى، مدیر، ناظم، تعدیل کننده، کند کننده
principal
اصلى، عمده، مایه، مدیر، مهم، رئیس، مدیر مدرسه، مطلب مهم، سرمایه اصلى، مجرم اصلى
administer
اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى
managerial
مدیرانه، ریاست، مدیر، اداره کننده، مابانه
administrate
(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى
administrator
فرمدار، مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى و مجرى
boss
رئیس کارفرما، ارباب، برجسته، برجسته کارى، ریاست کردن بر، اربابى کردن (بر)، نقش برجسته تهیه کردن، برجستگى
mistress
بانو، خانم، کدبانو، معشوقه، دلبر، یار
executive
اجرایى، مجرى، هیئت رئیسه واژه هاى شامل