مدرک
#۱۸۲٬۹۸۸
document
مدرک، سند، دستاویز، ملاک، سندیت دادن
Lead
[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک
clue
گلوله کردن، به شکل کلاف یا گلوله نخ درآمدن، گلوله نخ، گره، گوى، (clew) کلید، راهنما، اثر، نشان، مدرک
record
نگاشتن، ثبت کردن، ضبط کردن، ضبط شدن ثبت، یادداشت، نگارش، تاریخچه، صورت مذاکرات، صورت جلسه، سابقه، پیشینه، بایگانى، ضبط، رکورد، حد نصاب مسابقه، نوشته، صفحه گرامافون، نام نیک، مدرک
voucher
سند، مدرک، دستاویز، ضامن، گواه، شاهد، تضمین کننده، شهادت دادن، هزینه
witness
گواهى، شهادت، گواه، شاهد، مدرک، شهادت دادن، دیدن، گواه بودن بر
evidence
گواه، مدرک (مدارک)، ملاک، گواهى، شهادت، شهادت دادن، ثابت کردن
muniment
سند، مدرک، وسیله دفاع، لوازم
percipient
فریس، مدرک، وابسته به ادراک و بینش
documentation
مستند سازى، مستندات، ارائه اسناد یا مدارک، توسل بمدارک و اسناد، اثبات با مدرک
exhibit
نمایش دادن، درمعرض نمایش قرار دادن، ارائه دادن، ابراز کردن