انفصال
#۱۸٬۲۹۳
schism
(schismatism =) ـ جدایى، شقاق، انفصال، اختلاف، ایجاد جدایى، تفرقه، اختلاف و تفرقه در کلیسا
disunion
جدایى، جداشدگى، انفصال، نفاق، عدم اتفاق
separate
جدا، جداگانه، جدا کردن، تفکیک کردن، سوا، علیحده، اختصاصى، سوا کردن، متارکه، انفصال
discharge
تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده
extrusion
اخراج، بیرون اندازى، بیرون آمدگى، انفصال
secession
جدا روى، تجزیه طلبى، انشعاب حزبى، انفصال، انتزاع
separation
جدایى، تفکیک، فراق، دورى، متارکه، انفصال
disjunction
جدایى، تفکیک، انفصال، فصل
schismatism
(schism =) ـ جدایى، شقاق، انفصال، اختلاف، ایجاد جدایى، تفرقه، اختلاف و تفرقه در کلیسا
discontinuity
ناپیوستگى، عدم پیوستگى، انفصال، عدم اتصال، انقطاع
sum
جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن
severance
جدا سازى، تفکیک، جدایى، مجزایى، تجزیه
detachment
دسته، قسمت، جداسازى، تفکیک، کناره گیرى separateness