انفجار
#۱۸٬۲۷۰
blastment
انفجار، تاثیر و نفوذ انفجار، بادخوردگى
explosion
انفجار، بیرون ریزى، سر و صدا، هیاهو
detonation
انفجار
displosion
انفجار
pop
پراندن، پریدن، زدن، ضربت ناگهانى زدن، بى مقدمه آوردن، بى مقدمه فشار آوردن، حمله کردن، ترکاندن، با صدا ترکیدن، به رهن گذاردن، بسرعت عملى انجام دادن، انفجار، ترکیدن، مشروبات گاز دار pop blowup
bust
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن
gust
تند باد، باد ناگهانى، انفجار، فوت، خوشى، تفریح، تمایل، مزمزه، چشیدن
blast
وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن
burst
(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم
plosion
(explosion =) ـ انفجار
brisance
ضربه انفجارى، انفجار
eruption
جوش، فوران، انفجار
outburst
طغیان، ظهور، فوران، انفجار، غضب
blow up
منفجر کردن، ترکاندن، عصبانى کردن، انفجار، عکس بزرگ شده
blow out
ترکیدن، پنچر شدن، پنچرى، منفجر شدن، انفجار
fulmination
غرش، فحاشى، تهدید