فرهنگ آریان‌پور

انفجار

#۱۸٬۲۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

blastment

انفجار، تاثیر و نفوذ انفجار، بادخوردگى

۲

explosion

انفجار، بیرون ریزى، سر و صدا، هیاهو

۳

detonation

انفجار

۴

displosion

انفجار

۵

pop

پراندن، پریدن، زدن، ضربت ناگهانى زدن، بى مقدمه آوردن، بى مقدمه فشار آوردن، حمله کردن، ترکاندن، با صدا ترکیدن، به رهن گذاردن، بسرعت عملى انجام دادن، انفجار، ترکیدن، مشروبات گاز دار pop blowup

۶

bust

(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن

۷

gust

تند باد، باد ناگهانى، انفجار، فوت، خوشى، تفریح، تمایل، مزمزه، چشیدن

۸

blast

وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن

۹

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم

۱۰

plosion

(explosion =) ـ انفجار

۱۱

brisance

ضربه انفجارى، انفجار

۱۲

eruption

جوش، فوران، انفجار

۱۳

outburst

طغیان، ظهور، فوران، انفجار، غضب

۱۴

blow up

منفجر کردن، ترکاندن، عصبانى کردن، انفجار، عکس بزرگ شده

۱۵

blow out

ترکیدن، پنچر شدن، پنچرى، منفجر شدن، انفجار

۱۶

fulmination

غرش، فحاشى، تهدید