مد
#۱۸۲٬۶۱۱
flowage
مد، طغیان، سیلاب
high water
مد، مد دریا، دریا درحال مد
flow
گردش، روند، جریان، روانى، مد (برابر جزر)، سلاست، جارى بودن، روان شدن، سلیس بودن، بده، شریدن
mode
رسم، سبک، اسلوب، طرز، طریقه، مد، وجه، باب
vogue
رسم معمول، رواج، عادت، مرسوم، مد، متداول، عمومى و رایج
accent
تکیه ى صدا، علامت تکیه ى صدا (بدین شکل ')، لهجه، طرز قرائت، تلفظ، قوت، تاکید، تشدید، (در شعر) مد (madd)، صدا یا آهنگ اکسان (فرانسه) ـ با تکیه تلفظ کردن، تکیه دادن، تاکید کردن، اهمیت دادن
alamode
مرسوم، مد، باب
fashion
روش، سبک، طرز، اسلوب، مد، ساختن، درست کردن، به شکل در آوردن
fashionable
شیک، مدروز، خوش سلیقه
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف cut بسیار redhot آوا شناسی
flood
سیل، طوفان، (در شعر) رود، دریا، اشک، غرق کردن، سیل گرفتن، طغیان کردن واژه هاى شامل
stress
فشار، تقلا، قوت، اهمیت، تاکید، مضیقه، سختى، پریشان کردن، مالیات زیاد بستن، تاکید کردن
contagion
(پزشکى) واگیرى، سرایت، ناخوشى واگیر