فرهنگ آریانپور
مخلوط کردن
#۱۸۲٬۵۳۵
mell
مخلوط کردن، آمیختن، فضولى کردن
commix
مخلوط کردن، به هم ریختن، درآمیختن
intermeddle
مخلوط کردن، مداخله کردن، فضولى کردن
mix
آمیختن، آمیزه، مخلوط، درهم کردن، آشوردن، سرشتن، قاتى کردن، مخلوط کردن، اختلاط mix puddle roil syncrasy temper
hash
درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن
ming
به خاطر آوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن
admix
آمیختن، مخلوط کردن، به هم پیوستن، مخلوط شدن، آمیزش کردن، دخالت کردن
mingle
ممزوج شدن، آمیختن، بخاطر آوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن
confect
ساختن، ترکیب کردن، آماده کردن (غذا براى گوارش)، مخلوط کردن، مزق
gradate
بتدریج و به طور غیر محسوس تغییر رنگ دادن، بتدریج با رنگ دیگر آمیختن، درجه بندى کردن، مخلوط کردن، تدریجا عمل کردن یا شدن
immingle
درهم آمیختن، به هم آمیختن، مخلوط کردن
interlard
آمیختن، مخلوط کردن، بمیان آوردن