فرهنگ آریان‌پور

مخلوط کردن

#۱۸۲٬۵۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

mell

مخلوط کردن، آمیختن، فضولى کردن

۲

commix

مخلوط کردن، به هم ریختن، درآمیختن

۳

intermeddle

مخلوط کردن، مداخله کردن، فضولى کردن

۴

mix

آمیختن، آمیزه، مخلوط، درهم کردن، آشوردن، سرشتن، قاتى کردن، مخلوط کردن، اختلاط mix puddle roil syncrasy temper

۵

hash

درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن

۶

ming

به خاطر آوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن

۷

admix

آمیختن، مخلوط کردن، به هم پیوستن، مخلوط شدن، آمیزش کردن، دخالت کردن

۸

mingle

ممزوج شدن، آمیختن، بخاطر آوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن

۹

confect

ساختن، ترکیب کردن، آماده کردن (غذا براى گوارش)، مخلوط کردن، مزق

۱۰

gradate

بتدریج و به طور غیر محسوس تغییر رنگ دادن، بتدریج با رنگ دیگر آمیختن، درجه بندى کردن، مخلوط کردن، تدریجا عمل کردن یا شدن

۱۱

immingle

درهم آمیختن، به هم آمیختن، مخلوط کردن

۱۲

interlard

آمیختن، مخلوط کردن، بمیان آوردن