فرهنگ آریان‌پور

مخلوط

#۱۸۲٬۵۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

compost

مخلوط، مواد مقوى نباتات، کود دادن

۲

admixtion

مخلوط، ترکیب، هم آمیزه

۳

admixture

مخلوط، ترکیب، هم آمیزه

۴

hash

درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن

۵

olio

شلوغ، درهم و بر هم، مخلوط، چیز درهم ریخته

۶

blend

مخلوطى (از چند جنس خوب و بد و متوسط) تهیه کردن (مثل چاى)، ترکیب، مخلوط، آمیختگى، آمیزه

۷

mixed

آمیخته، مخلوط، درهم، قاتى

۸

hybrida

دورگه، گیاه یا جانور دورگه، مخلوط

۹

mixture

آشوره، مخلوط، ترکیب، آمیزش، اختلاط، آمیزه، مخلوطى

۱۰

amalgam

آلیاژ جیوه با چند فلز دیگرکه براى پر کردن دندان و آئینه سازى به کار مى رود، ترکیب مخلوط، ملقمه

۱۱

mishmash

(hodgepodge =) ـ مخلوط، آش شله قلمکار

۱۲

composite

مرکب، مخلوط، چیز مرکب، هم گزاره

۱۳

macedoine

اختلاط، مخلوط، مخلوطى از سبزیجات پخته که در سالاد یا روى لرزانک و امثال آن به کار مى رود

۱۴

cross

صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن

۱۵

cocktail

نوشابه اى مرکب از چند نوشابه دیگر، مهمانى

۱۶

combination

ترکیب، آمیزش واژه هاى شامل

۱۷

intermixture

اختلاط، امتزاج