مخلوط
#۱۸۲٬۵۱۹
compost
مخلوط، مواد مقوى نباتات، کود دادن
admixtion
مخلوط، ترکیب، هم آمیزه
admixture
مخلوط، ترکیب، هم آمیزه
hash
درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن
olio
شلوغ، درهم و بر هم، مخلوط، چیز درهم ریخته
blend
مخلوطى (از چند جنس خوب و بد و متوسط) تهیه کردن (مثل چاى)، ترکیب، مخلوط، آمیختگى، آمیزه
mixed
آمیخته، مخلوط، درهم، قاتى
hybrida
دورگه، گیاه یا جانور دورگه، مخلوط
mixture
آشوره، مخلوط، ترکیب، آمیزش، اختلاط، آمیزه، مخلوطى
amalgam
آلیاژ جیوه با چند فلز دیگرکه براى پر کردن دندان و آئینه سازى به کار مى رود، ترکیب مخلوط، ملقمه
mishmash
(hodgepodge =) ـ مخلوط، آش شله قلمکار
composite
مرکب، مخلوط، چیز مرکب، هم گزاره
macedoine
اختلاط، مخلوط، مخلوطى از سبزیجات پخته که در سالاد یا روى لرزانک و امثال آن به کار مى رود
cross
صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن
cocktail
نوشابه اى مرکب از چند نوشابه دیگر، مهمانى
combination
ترکیب، آمیزش واژه هاى شامل
intermixture
اختلاط، امتزاج