فرهنگ آریان‌پور

مخلفات

#۱۸۲٬۵۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

sundry

گوناگون، متفرقه، مخلفات

۲

garniture

(embellishment =) ـ تزیین، چاشنى، مخلفات

۳

fixings

(در عکاسى) ثبوت، تثبیت، (به صورت جمع) حاشیه، ریشه، لوازم، فروع، اثاثه

۴

garnish

آرایش دادن، چاشنى زدن (بخوراک)، چاشنى زدن به، آرایش incidentals

۵

dressing

لباس پوشیدن، جامه بتن کردن، مزین کردن، لباس، درست کردن موى سر، پانسمان کردن، پیراستن dress

۶

trimming

درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل trim ماشین‌ آلات‌

۷

accessories

فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست

۸

paraphernalia

(حقوق، مدنى) اموال شخصى زن، اثاث البیت، اثاث، اسباب، لوازم، متعلقات، ضمائم، لفافه