مخزن
#۱۸۲٬۲۸۸
tank
مخزن، حوض، تانک، درتانک یا مخزن جاى دادن
reservoir
مخزن، آب انبار، ذخیره، مخزن آب
bomb
بمب، نارنجک، بمباران کردن، (نفت) مخزن
pool
تصحیلات اشتراکى، منبع، مخزن، استخر، آبگیر، حوض، برکه، چاله آب، کولاب، ائتلاف چند شرکت با یک دیگر، ائتلاف، عده کارمند آماده براى انجام امرى، دسته زبده و کار آزموده، ائتلاف کردن، سرمایه گذارى مشترک و مساوى کردن، شریک شدن، با هم اتحاد کردن
sump
چاه یا انبار فاضل آب، استخر آب کثیف، لجن و کثافت، مخزن
cache
نهانگاه، ذخیره گاه، چیز نهان شده، مخزن، پنهان کردن
fount
فواره، منبع، مخزن، یکدست حروف هم شکل وهم اندازه (در چاپخانه)
store
انباره، انبار کردن، ذخیره کردن، انبار، مخزن، ذخیره، اندوخته، موجودى، مغازه، دکان، فروشگاه، اندوختن
storage
ذخیره سازى، انبار کالا، مخزن، انباره، انبارش storage ـ (47)
fountain
منبع، فواره، منشاء، مخزن، چشمه، سرچشمه
magazine
مجله، انبار مهمات، مخزن، خشاب اسلحه، خزانه
repertory
فهرست، مجموعه، انبار، مخزن، کاتالوگ
storeroom
(storehouse =) ـ انبار، مخزن، انبار کالا
thesaurus
گنجینه، خزانه، انبار، مخزن، (مجازى) فرهنگ جامع، قاموس، مجموعه اطلاعات
depository
انبار، مخزن، امانت دار
storehouse
(storeroom =) ـ انبار، مخزن، انبار کالا
ware room
(warehouse =) ـ انبار کردن، مخزن، انبار گمرک، انبار کالا، بارخانه