فرهنگ آریانپور
مخروبه
#۱۸۲٬۲۵۶
dilapidated
مخروبه، ویران
desolate
ویران کردن، از آبادى انداختن، مخروبه کردن، ویران، بى جمعیت، متروک، حزین
gone
(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن go ruins rundown
dumpy
کوتاه، خپله، گردن کلفت
seedy
تخمى، تخم دار، به تخم افتاده، مندرس، از کار افتاده
tumbledown
خراب، لغزان