فرهنگ آریان‌پور

مخروبه

#۱۸۲٬۲۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

dilapidated

مخروبه، ویران

۲

desolate

ویران کردن، از آبادى انداختن، مخروبه کردن، ویران، بى جمعیت، متروک، حزین

۳

gone

(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن go ruins rundown

۴

dumpy

کوتاه، خپله، گردن کلفت

۵

seedy

تخمى، تخم دار، به تخم افتاده، مندرس، از کار افتاده

۶

tumbledown

خراب، لغزان