مختلف
#۱۸۲٬۱۹۹
off
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
diverse
گوناگون، مختلف، متغیر، متمایز
several
چند، چندین، برخى از، جدا، مختلف، متعدد
variant
مغایر، گوناگون، مختلف، متغیر، نوع دیگر
disparate
ناجور، مختلف، نابرابر، نامساوى، غیرمتجانس
divergent
متباعد، انشعاب پذیر، منشعب، (مجازى) مختلف، واگرا
dissimilar
ناهمسان، ناهمانند، ناجور، بى شباهت، غیر مشابه، مختلف، دگرگون
off of
(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف
varied
تغییردادن، عوض کردن، دگرگون کردن، متنوع ساختن، تنوع دادن به، فرق داشتن، تغییر کردن، تغییر داد
assorted
جور شده، همه فن حریف، همسر، یار، درخور، مناسب
variegated
رنگارنگ کردن، خال خال کردن، جورواجور کردن، متنوع کردن