فرهنگ آریان‌پور

مختصراً

#۱۸۲٬۱۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

nutshell

پوست فندق و بادام و غیره، مختصراً، ملخص کلام

۲

shortly

کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن short