فرهنگ آریان‌پور

مخالفت‌ کردن

#۱۸۲٬۰۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

object

مقصود، شییء، چیز، شیى، موضوع، منظره، هدف، مفعول، کالا، اعتراض کردن، مخالفت کردن

۲

oppose

در افتادن، ضدیت کردن، مخالفت کردن، مصاف دادن

۳

resist

پایدارى، پایدارى کردن، ایستادگى کردن، استقامت کردن، مانع شدن، مخالفت کردن با

۴

thwart

بى نتیجه گذاردن، خنثى کردن، حایل کردن، عقیم گذاردن، مخالفت کردن با، انسداد اریب، کج، در سرتاسر (چیزى) ادامه دادن یا کشیدن

۵

gainsay

(past: gainsaid ; past participle: gainsaid) ـ مخالفت، انکار، انکار کردن، رد کردن، نقض کردن

۶

protest

اعتراض، پروتست، واخواست رسمى، شکایت، واخواست کردن، اعتراض کردن

۷

challenge

به مبارزه طلبیدن، رقابت کردن، سرپیچى کردن، سرتافتن، متهم کردن، طلب حق، گردن کشى، دعوت به جنگ

۸

contravene

تخلف کردن از، نقض کردن، تخطى کردن