انشعاب
#۱۸٬۱۶۰
ramification
انشعاب، شاخه شاخگى
fork
چنگال، محل انشعاب، جند شاخه شدن، سه شاخه، دوشاخه، منشعب شدن، مثل چنگال شدن، پنجه
shoot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
split
(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک
branch
شاخه، شاخ، فرع، شعبه، رشته، بخش، شاخه شاخه شدن، منشعب شدن، گل و بوته انداختن، جوانه زدن، به راه جدیدى رفتن، انشعاب
junction
پیوندگاه، انشعاب، نقطه اتصال، اتصال، برخوردگاه
offshoot
شاخه نورسته، جوانه، ترکه، فرع، انشعاب، شعبه، مشتق
tributary
خراجگزار، فرعى، تابع، شاخه، انشعاب
divergence
تباین، انشعاب، واگرایى
embranchment
شاخه، شعبه، انشعاب
breakaway
فرار، استعفاء، جدایى، هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو، رم
separation
جدایى، تفکیک، فراق، دورى، متارکه، انفصال