محکم کردن
#۱۸۱٬۳۱۵
clinch
محکم کردن، ثابت کردن، پرچ کردن، قاطع ساختن، گروه، پرچ بودن (مثل سرمیخ)
consolidate
محکم کردن، یکى کردن، یک رقم کردن
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
gird
(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن
cadge
گره زدن، بستن، محکم کردن، باربرى کردن، اخاذى کردن، دوره گردى کردن، گدایى، دوره گردى
chock
گوه (goveh)، تکه چوبى که چرخ یا چلیکى را از غلتیدن باز مى دارد، از حرکت بازداشتن، (با چوب) محکم کردن، محکم، سفت، کیپ
stake
ستون چوبى یا سنگى تزیینى، میخ چوبى، گرو، شرط، شرط بندى مسابقه با پول روى میز در قمار، به چوب یا به میخ بستن، قائم کردن، محکم کردن، شرط بندى کردن، شهرت خود را به خطر انداختن، پول در قمار گذاشتن
fasten
بستن، محکم کردن، چسباندن، سفت شدن
fixate
تثبیت کردن، محکم کردن، متمرکز کردن
tighten
سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن، فشردن، بستن، کیپ کردن، سفت شدن trammel
rigidify
سفت شدن، سخت شدن، محکم کردن
spoke
(past: spoke ; past participle: spoken) ـ درآییدن، سخن گفتن، حرف زدن، صحبت کردن، تکلم کردن، گفتگو کردن، سخنرانى کردن