انسداد
#۱۸٬۱۲۴
blockage
انسداد
occlusion
انسداد، بسته شدگى، جفت شدگى (دندانها)
preclusion
انسداد، ایجاد مانع
obstruction
انسداد، منع، جلوگیرى، گرفتگى
tie up
انسداد، بستن، پیچیدن، مقید کردن، حبس کردن
let
(past: let ; past participle: let) ـ گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن، ول کردن، اجاره دادن، اجاره رفتن، درنگ کردن، مانع، انسداد، اجاره دهى
bloc
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه
block
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد
choke
خفه کردن، بستن، مسدود کردن، انسداد، اختناق، دریچه، ساسات (ماشین)
padlock
قفل، انسداد، قفل کردن، بستن
blockade
راه بندان، محاصره، انسداد، بستن، محاصره کردن، راه بند کردن، سد راه، سدراه کردن
blocking
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد block
stockade
ایجاد مانع، انسداد، مسدود ساختن، حصار بندى
block age
بازدارى، ممانعت، جلوگیرى، انسداد، محاصره
closure
خاتمه، راى کفایت مذاکرات، عمل محصور شدن، دریچه، درب بطرى و غیره، دربستن، بستار، بسته شدن
strangulation
فشردگى، اختناق، خفه سازى، حالت خفقان