فرهنگ آریان‌پور

محظور

#۱۸۱٬۲۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

hitch

پیچ و خمیدگى، گرفتارى، مانع، محظور، گیر، تکان دادن، هل دادن، بستن (به درشکه و غیره)، انداختن

۲

embargo

ممنوعیت، تحریم، مانع، محظور

۳

obstacle

گیر، مانع، رداع، سد جلو راه، محظور، پاگیر

۴

impediment

مانع، عایق، رادع، محظور، اشکال، گیر

۵

obligation

التزام، محظور، وظیفه

۶

dilemma

مسئله غامض، معماى غیر قابل حل، وضع دشوار