فرهنگ آریان‌پور

محصور کردن

#۱۸۱٬۱۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

embay

محصور کردن (در خلیج)، حبس کردن، توقیف کردن

۲

ensphere

محصور کردن، به صورت کروى در آوردن، احاطه کردن

۳

mure

(گرفتن) سوراخ، مسدود کردن، محصور کردن

۴

yard

یارد (36 اینچ یا 3 فوت)، محوطه یا میدان، محصور کردن، انبار کردن (در حیاط)، واحد مقیاس طول انگلیسى معادل 0.9144 متر

۵

bind

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن

۶

enwind

به دور چیزى پیچیدن، احاطه کردن، محصور کردن

۷

immure

در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن

۸

compass

تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما

۹

embower

پناه دادن، محصور کردن، (در آلاچیق)، در داربست جادادن، در سایبان نشاندن

۱۰

inclose

(inclosure =) ـ چهاردیوارى، حصار، چینه کشیدن، محصور کردن

۱۱

cage

قفس، درقفس نهادن، درزندان افکندن cage encircle enclose

۱۲

close

به دقت