فرهنگ آریانپور
محترق شدن
#۱۸۰٬۸۶۰
explode
محترق شدن، منفجر شدن، ترکیدن، منبسط کردن، گسترده کردن
fulminate
(م.ک.) رعد و برق زدن، غریدن، منفجر شدن، محترق شدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختن، اعتراض کردن
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
ignite
آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن