فرهنگ آریان‌پور

محترق شدن

#۱۸۰٬۸۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

explode

محترق شدن، منفجر شدن، ترکیدن، منبسط کردن، گسترده کردن

۲

fulminate

(م.ک.) رعد و برق زدن، غریدن، منفجر شدن، محترق شدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختن، اعتراض کردن

۳

light

به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى

۴

ignite

آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن