فرهنگ آریان‌پور

محاکمه کردن

#۱۸۰٬۷۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

try

کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش

۲

probate

رونوشت گواهى شده وصیت نامه، گواهى حصر وراثت، گواهى نمودن صحت وصیت نامه، محاکمه کردن، استنطاق کردن، تحت آزمایش یا نظر قرار دادن