مجهز کردن
#۱۸۰٬۶۲۴
busk
مجهز کردن، باعجله پیش رفتن، عجله کردن
imp
بچه شریر و شیطان، جنى، مرد جوان، وصله، پیوند زدن، قلمه زدن (گیاه)، غرس کردن، افزودن، تکه دادن، تعمیر کردن، مجهز کردن، آزار دادن، مسخره کردن
rig
بادگل و بادبان آراستن، مجهز کردن، آماده شدن، با خدعه و فریب درست کردن، گول زدن، دکل آرایى، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه، تجهیزات
dight
ملبس کردن، آماده کردن، مجهز کردن، جماع کردن
equip
آراستن، سازمند کردن، مجهز کردن، مسلح کردن، (علوم نظامى) سازوبرگ دادن
furnish
مبله کردن، داراى اثاثه کردن، مجهز کردن، مزین کردن، تهیه کردن
accouter
آماده ى جنگ کردن، مجهز کردن، ملبس کردن
caparison
زره و تجهیزات اسب، مجهز کردن
habilitate
لباس پوشیده، ملبس، شایستگى داشتن، مجهز کردن
arm
دست (از شانه تا نوک انگشت)، بازو، شاخه، قسمت، شعبه، جنگ افزار، سلاح، اسلحه، دسته ى صندلى یا مبل، مسلح کردن
fit
بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن fit gird outfit
accomplish
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن