فرهنگ آریان‌پور

مجهز کردن

#۱۸۰٬۶۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

busk

مجهز کردن، باعجله پیش رفتن، عجله کردن

۲

imp

بچه شریر و شیطان، جنى، مرد جوان، وصله، پیوند زدن، قلمه زدن (گیاه)، غرس کردن، افزودن، تکه دادن، تعمیر کردن، مجهز کردن، آزار دادن، مسخره کردن

۳

rig

بادگل و بادبان آراستن، مجهز کردن، آماده شدن، با خدعه و فریب درست کردن، گول زدن، دکل آرایى، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه، تجهیزات

۴

dight

ملبس کردن، آماده کردن، مجهز کردن، جماع کردن

۵

equip

آراستن، سازمند کردن، مجهز کردن، مسلح کردن، (علوم نظامى) سازوبرگ دادن

۶

furnish

مبله کردن، داراى اثاثه کردن، مجهز کردن، مزین کردن، تهیه کردن

۷

accouter

آماده ى جنگ کردن، مجهز کردن، ملبس کردن

۸

caparison

زره و تجهیزات اسب، مجهز کردن

۹

habilitate

لباس پوشیده، ملبس، شایستگى داشتن، مجهز کردن

۱۰

arm

دست (از شانه تا نوک انگشت)، بازو، شاخه، قسمت، شعبه، جنگ افزار، سلاح، اسلحه، دسته ى صندلى یا مبل، مسلح کردن

۱۱

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن fit gird outfit

۱۲

accomplish

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن