فرهنگ آریان‌پور

مجسم‌ کردن

#۱۸۰٬۳۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

embody

جسم دادن (به)، مجسم کردن، در بر داشتن، متضمن بودن

۲

incarnate

مجسم (به صورت آدمى)، داراى شکل جسمانى، به رنگ گوشتى، مجسم کردن، صورت خارجى دادن

۳

capture

دستگیرى، اسیر کردن، تسخیر، گرفتن

۴

dramatize

به شکل درام یا نمایش درآوردن

۵

visualize

تجسم کردن، تصور کردن، در پیش چشم نمودار کردن، متصور ساختن