فرهنگ آریان‌پور

مجزا کردن

#۱۸۰٬۳۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

disassemble

مجزا کردن، سوا کردن، پیاده کردن (ماشین آلات)، به هم ریختن

۲

isle

جزیره، جزیره کوچک، جزیره نشین کردن، مجزا کردن

۳

excide

قطع کردن، مجزا کردن، جدا کردن

۴

seclude

جدا کردن، مجزا کردن، منزوى کردن، گوشه انزوا اختیار کردن، منزوى شدن

۵

discrete

گسسته، جدا، مجزا، مجرد، مجزا کردن

۶

decollate

سربریدن، بى سر کردن، گردن زدن، مجزا کردن، ورق ورق کردن

۷

individuate

تک قرار دادن، فرد کردن، انفرادى کردن، مجزا کردن، جدا کردن، تمیز دادن، شخصیت دادن، مشخص کردن

۸

disassociate

جدا کردن، مجزا کردن، همکارى نکردن، از همکارى دست کشیدن

۹

individualize

از دیگران جدا کردن، مجزا کردن، تک سازى، تمیز دادن، تشخیص دادن، حالت ویژه دادن، منفرد ذکر کردن، به صورت فردى در آوردن

۱۰

draw off

کاستن، کم کردن، جدا کردن، مجزا کردن، دور کردن از

۱۱

knock down

باضربت بزمین کوبیدن، گیج کردن، مجزا، مجزا کردن

۱۲

fence

حصار، دیوار، پرچین، محجر، سپر، شمشیر بازى، خاکریز، پناه دادن، حفظ کردن، نرده کشیدن، شمشیر بازى کردن

۱۳

immure

در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن

۱۴

separate

جدا، جداگانه، جدا کردن، تفکیک کردن، سوا، علیحده، اختصاصى، سوا کردن، متارکه، انفصال

۱۵

segregate

جدا، سوا، تک، جدا سازى، تفکیک، جدا کردن، تبعیض نژادى قائل شدن

۱۶

sequester

جدایى، تفرقه، توقیف کردن، جدا کردن، مصادره کردن

۱۷

disconnect

منفصل کردن، قطع کردن، جدا کردن، گسستن