فرهنگ آریان‌پور

مجزا

#۱۸۰٬۳۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

ditinct

مجزا، ممتاز، واضح، روشن، مشخص

۲

isolated

مجزا کردن، سوا کردن، در قرنطینه نگاه داشتن، تنها گذاردن، منفرد کردن، عایق دار کردن

۳

abstracted

مجزا، پریشان خیال، مختصر

۴

apart

جدا، کنار، سوا، مجزا، غیر همفکر

۵

discrete

گسسته، جدا، مجزا، مجرد، مجزا کردن

۶

disjunct

منفصل، جدا شده، مجزا، (منطق) وجه تفکیک، شق

۷

distinct

جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز

۸

knock down

باضربت بزمین کوبیدن، گیج کردن، مجزا، مجزا کردن

۹

aloof

دور، کناره گیر

۱۰

lonely

تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله

۱۱

single

واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى

۱۲

parted

پاره، بخش، خرد، جزء مرکب چیزى، جزء مساوى، عنصر اصلى، عضو، نقطه، مکان، اسباب یدکى اتومبیل، مقسوم، تفکیک کردن، تفکیک شدن، جدا شدن، جدا کردن، نقش بازگیر، برخه، جزء، قطعه، جداشدن part sequestered

۱۳

divided

تقسیم شده

۱۴

secluded

منزوى

۱۵

individual

شخص، فرد، تک، منحصر بفرد، متعلق به فرد

۱۶

freestanding

(بناى) ساده، بى آلایش، بى پیرایه، بى زیور