فرهنگ آریان‌پور

مجرد

#۱۸۰٬۳۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

lone

تنها، تک، دلتنگ، مجرد، بیوه، یکه، مجزا و منفرد

۲

single

واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى

۳

absolute

مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود

۴

abstract

چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى

۵

bachelor

بدون عیال، عزب، مجرد، مرد بى زن، زن بى شوهر، مرد یا زنى که به گرفتن اولین درجه ى علمى دانشگاه نائل مى شود، لیسانسیه، مهندس، باشلیه، دانشیاب

۶

celibate

بى جفت، عزب، مجرد، شخص بى جفت

۷

discrete

گسسته، جدا، مجزا، مجرد، مجزا کردن

۸

solitary

تنها، مجرد، گوشه نشین، منزوى، پرت

۹

wifeless

بى زن، عزب، مجرد

۱۰

immaterial

غیر مادى، مجرد، معنوى، جزیى، بى اهمیت، ناچیز

۱۱

mono

(mon =) ـ پیشوندى است به معنى " یک " و " تک " و " واحد "

۱۲

lonely

تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله

۱۳

maiden

دوشیزه، دختر باکره، جدید

۱۴

unbound

غیر محدود، بى پایان، مقید نشده، رها شده

۱۵

unmarried

غیر متاهل، عروسى نکرده

۱۶

unattached

ناوابسته، توفیق نشده، اعزام نشده، آزاد، منتظر دستور