مجرد
#۱۸۰٬۳۰۷
lone
تنها، تک، دلتنگ، مجرد، بیوه، یکه، مجزا و منفرد
single
واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى
absolute
مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود
abstract
چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى
bachelor
بدون عیال، عزب، مجرد، مرد بى زن، زن بى شوهر، مرد یا زنى که به گرفتن اولین درجه ى علمى دانشگاه نائل مى شود، لیسانسیه، مهندس، باشلیه، دانشیاب
celibate
بى جفت، عزب، مجرد، شخص بى جفت
discrete
گسسته، جدا، مجزا، مجرد، مجزا کردن
solitary
تنها، مجرد، گوشه نشین، منزوى، پرت
wifeless
بى زن، عزب، مجرد
immaterial
غیر مادى، مجرد، معنوى، جزیى، بى اهمیت، ناچیز
mono
(mon =) ـ پیشوندى است به معنى " یک " و " تک " و " واحد "
lonely
تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله
maiden
دوشیزه، دختر باکره، جدید
unbound
غیر محدود، بى پایان، مقید نشده، رها شده
unmarried
غیر متاهل، عروسى نکرده
unattached
ناوابسته، توفیق نشده، اعزام نشده، آزاد، منتظر دستور