مجاور
#۱۸۰٬۱۳۳
abutting
مجاور، هم مرز، همسایه
next
بعد، دیگر، آینده، پهلویى، جنبى، مجاور، نزدیک ترین، پس از آن، سپس، جنب، کنار
nigh
نزدیک، قریب، مجاور، تقریبا، نزدیک شدن
against
دربرابر، در مقابل، پیوسته، مجاور، به سوى، مقارن، بر ضد، مخالف، علیه، به، بر، با
vicinal
همسایه، در همسایگى، پیوسته، نزدیک، مجاور
adjacent
(علوم نظامى) مجاور، نزدیک، همسایه، همجوار، دیوار بدیوار
adjoining
پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن
appressed
(گیاه شناسى، جانور شناسى) کاملاً نزدیک و مجاور چیزى، مجاور
neighbour
(neighbor =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با
contiguous
همجوار، نزدیک، مجاور، پیوسته، متصل، مربوط به هم
limitrophe
واقع در مرز، مجاور مرزى، مجاور
coterminous
هم مرز، مجاور
conterminous
هم مرز، مجاور، نوک به نوک، متلاقى
neighbouring
(neighbor =) ـ همسایه، نزدیک، مجاور، همسایه شدن با
by
به دست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوى، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوى، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنى، فرعى، درجه دوم واژه هاى شامل
about
در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد
surrounding
فرا گرفتن، محاصره کردن، احاطه شدن، احاطه