مجاز
#۱۸۰٬۰۷۱
admissibll
مجاز، روا
authorized
مجاز
licensable
مجاز، قابل اجازه، پروانه دار
permissible
مجاز، روا، رخصت دادنى
free
آزاد، مستقل، میدانى، مطلق، اختیارى، مختار، مجانى، رایگان، سخاوتمندانه، روا، مجاز، منفصل، رها، به طور مجانى، آزاد کردن، ترخیص کردن
metonymy
(بدیع) کنایه، مجاز، ذکر کلمه اى بمنظور دیگرى (غیر از معنى اصلى کلمه)، مجاز مرسل
admitance
دخول، ورود، بار، اجازه ى دخول، (معنى مجازى) تصدیق، روا، مجاز، گذرایى
allowable
جایز، مجاز، روا، قابل قبول
admissible
قابل قبول، قابل تصدیق، پذیرفتنى، روا، مجاز
permissive
آسان گیر، مجاز، روا
tropologic
گرمسیرى، مجاز (majaaz)، مجازى، داراى تفسیر اخلاقى
fair
زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه fair figures of speech
rated
(جانور شناسى) موش صحرایى، آدم موش صفت، موش گرفتن، کشتن، دسته خود را ترک کردن، خیانت rat
image
مجسمه، تمثال، شکل، پنداره، شمایل، تصویر، پندار، تصور، خیالى، منظر، مجسم کردن، خوب شرح دادن، مجسم ساختن، نگاره واژه هاى شامل
imagery
صنایع بدیعى، تشبیه ادبى، شکل و مجسمه، مجسمه سازى، شبیه سازى، تصورات