فرهنگ آریان‌پور

مثلا

#۱۸۰٬۰۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

say

(past: said ; past participle: said) ـ گفتن، اظهار داشتن، حرف زدن، بیان کردن، سخن گفتن، صحبت کردن سخن، حرف، اظهار، نوبت حرف زدن، مثلا

۲

thus

بدین گونه، بدینسان، از این قرار، این طور، چنین، مثلا، بدین معنى که، پس، بنابر این

۳

videlicet

یعنى، براى مثال، مثلا

۴

like

محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما