فرهنگ آریان‌پور

متوقف‌ کردن

#۱۷۹٬۸۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

kill

کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن

۲

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۳

abort

بچه انداختن، سقط کردن، نارس ماندن، ریشه نکردن، عقیم ماندن، بى نتیجه ماندن

۴

cease

ایستادن، موقوف شدن، دست کشیدن، گرفتن، وقفه، ایست، توقف

۵

check

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)

۶

arrest

توقیف، توقیف کردن، بازداشتن، جلوگیرى کردن

۷

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۸

abandon

ترک گفتن، واگذار کردن، تسلیم شدن، رها کردن، تبعید کردن، واگذارى، رها سازى، بى خیالى

۹

suspend

آویزان شدن یا کردن، اندروا بودن، معلق کردن، موقتا بیکار کردن، معوق گذاردن

۱۰

discontinue

ادامه ندادن، بس کردن، موقوف کردن، قطع کردن