فرهنگ آریان‌پور

متوقف ساختن

#۱۷۹٬۸۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

lay off

فصل کم کارى، متوقف ساختن، بخدمت خاتمه دادن

۲

pt down

نوشتن، کنار گذاردن، خوار و خفیف کردن، منسوخ کردن، از بین بردن، به زور به چیزى خاتمه دادن، متوقف ساختن، هرز آب ساختن، منکوب کردن

۳

cry down

چیزى را غیر قانونى دانستن، متوقف ساختن

۴

slap down

ناگهان توقیف کردن، متوقف ساختن