فرهنگ آریان‌پور

متورم شدن

#۱۷۹٬۷۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

bag

کیسه، کیف، جوال، ساک، خورجین، چنته، باد کردن، متورم شدن، ربودن

۲

bulge

برآمدگى، شکم، تحدب، ورم، بالا رفتگى، صعود، متورم شدن، باد کردن

۳

distend

باد کردن، بزرگ کردن، متورم شدن

۴

inflate

باد کردن، پر از باد کردن، پر از گاز کردن زیاد بالا بردن، مغرور کردن، متورم شدن

۵

swell

(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى