فرهنگ آریانپور
متوازن
#۱۷۹٬۷۳۳
concordant
موافق، جور، هم آهنگ، هم نوا، متوازن، موزون
isochronal
(isochronous =) ـ همزمان، واقع شونده در فواصل منظم و مساوى، متقارن، متوازن
isochronous
(isochronal =) ـ همزمان، واقع شونده در فواصل منظم و مساوى، متقارن، متوازن
well conditioned
داراى اخلاق نیکو، نیکو خصال، داراى صفات حسنه، خوش خلق، متوازن، مرتب و منظم
equal
برابر، مساوى، هم اندازه، هم پایه، همرتبه، شبیه، یکسان، همانند، همگن برابر شدن با، مساوى بودن، هم تراز کردن
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار square wellbalanced
balanced
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن balance