فرهنگ آریان‌پور

متوازن

#۱۷۹٬۷۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

concordant

موافق، جور، هم آهنگ، هم نوا، متوازن، موزون

۲

isochronal

(isochronous =) ـ همزمان، واقع شونده در فواصل منظم و مساوى، متقارن، متوازن

۳

isochronous

(isochronal =) ـ همزمان، واقع شونده در فواصل منظم و مساوى، متقارن، متوازن

۴

well conditioned

داراى اخلاق نیکو، نیکو خصال، داراى صفات حسنه، خوش خلق، متوازن، مرتب و منظم

۵

equal

برابر، مساوى، هم اندازه، هم پایه، همرتبه، شبیه، یکسان، همانند، همگن برابر شدن با، مساوى بودن، هم تراز کردن

۶

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار square wellbalanced

۷

balanced

ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن balance