فرهنگ آریان‌پور

متنوع‌ کردن

#۱۷۹٬۶۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

diversify

گوناگون ساختن، متنوع کردن

۲

vary

تغییردادن، عوض کردن، دگرگون کردن، متنوع ساختن، تنوع دادن به، فرق داشتن، تغییر کردن، تغییر داد

۳

stagger

گوزن (قرمز نر)، کره اسب، حیوان نر (به طور کلى)، جلسه یا مهمانى مردانه، کوتاه کردن، بریدن، جاسوسى کردن، پائیدن

۴

interlard

آمیختن، مخلوط کردن، بمیان آوردن

۵

intersperse

پراکنده کردن، افشاندن، متفرق کردن