فرهنگ آریان‌پور

متناوب‌ کردن

#۱۷۹٬۶۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

stagger

گوزن (قرمز نر)، کره اسب، حیوان نر (به طور کلى)، جلسه یا مهمانى مردانه، کوتاه کردن، بریدن، جاسوسى کردن، پائیدن

۲

interchange

با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن، تغییر دادن، متناوب ساختن