فرهنگ آریان‌پور

متناوب

#۱۷۹٬۶۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

alternate

متناوب کردن، بنوبت انجام دادن، یک در میان آمدن، متناوب، یک در میان، (هندسه) متبادل، عوض و بدل، متناوب بودن

۲

alternating

متناوب کردن، بنوبت انجام دادن، یک در میان آمدن، متناوب، یک در میان، (هندسه) متبادل، عوض و بدل، متناوب بودن alternate

۳

intermittent

متناوب، نوبت دار، نوبه اى، نوبتى، غیر دائمى، ادوارى

۴

jerky

نامنظم رونده، تشنجى، متناوب، خشکانده شده در آفتاب

۵

altern

یک در میان، متناوب، متبادل

۶

periodic

دوره اى، دورى، نوبتى، نوبت دار، متناوب

۷

continual

پیوسته، پى درپى، دائمى، همیشگى، مکرر، متناوب

۸

alternative

شق، شق دیگر، پیشنهاد متناوب، چاره، متناوب، تناوبى، دیگر

۹

stagger

گوزن (قرمز نر)، کره اسب، حیوان نر (به طور کلى)، جلسه یا مهمانى مردانه، کوتاه کردن، بریدن، جاسوسى کردن، پائیدن