فرهنگ آریان‌پور

متناسب بودن

#۱۷۹٬۶۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

harmonize

هم آهنگ کردن، موافق کردن، هم آهنگ شدن، متناسب بودن

۲

suit

درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به